مدل کوبلر-راس و تحلیل واکنش‌ به بحران‌ها، فجایع و اپیدمی + فیلم جلسه لایو

تحلیل روانشناختی نمایش اقتدار کاریزماتیک بر اساس مدل کوبلر-راس

احتمالا اسلاوی ژیژک، تنها فیلسوفی است که بیرون از کتاب‌های فلسفه وجود دارد. این فیلسوف اسلوونیایی در مقاله‌ای که درباره کرونا در سایت خبرگزاری RT منتشر کرده با اشاره به مدل کوبلر-راس در مواجهه با بحران‌ها می‌پرسد «آیا زمان آمیزش گروهی فرارسیده است؟!»

اشاره طنز ژیژک به واکنش‌های اقوام بشر در زمان وقوع بحران‌های اپیدمی در گذشته است. ژیژک می‌گوید « اپیدمی بیماری‌ها مانند بحران‌های اجتماعی یک مرتبه به وجود نمی‌آید». بلکه همچون باکتری طاعون همیشه در حیوانات اطراف ما وجود دارد. به باور ژیژک، در برابر این بحران‌ها هیچ راهی مگر پذیرش واقعیت وجود ندارد. پذیرشی که به یکی از دو روش مرسوم صورت می‌گیرد.

به اعتقاد ژیژک می‌توانیم از مدل کوبلر-راس در کتاب درباره مرگ و مردن چیزهای زیادی درباره واکنشمان به بحران‌های فراگیر بیاموزیم. الیزابت کوبلر-راس روانپزشک معروف، مدل معروف پنج مرحله‌ای را برای بازنمایی واکنش انسان به سختی‌ها، فجایع و البته خود مرگ معرفی کرده است. البته کوبلر-راس اذعان کرد همه افراد از این پنج مرحله عبور نمی‌کنند و برای برخی مراحل کمتری وجود دارد. همچنین ترتیب مراحل برای همه به یک شکل نیست.

 

مدل کوبلر-راس

مراحل شوک تا پذیرش در مدل کوبلر-راس به این شرح هستند:

1. کتمان:

نخستین گزینه بسیاری از افراد در هنگام بحران‌ها، ندیدن واقعیت است. «مگه می‌شه نشه کاری کرد!»، «فلانی دوست صمیمی‌ام است، هرگز به من نارو نمی‌زنه!» و البته «من که با بیماری نمی‌میرم!». می‌دانیم خودپنداره آن شناختی است که از خودمان داریم. حذف واقعیت در فرایندهای ناخودآگاه ذهنی درحالی که موضوع دقیقا پیش چشمان ماست، تنها دفاعی ناامیدانه از خودپنداره است. زیرا باید بپذیریم که در انتخاب همسر، شریک تجاری و یا عادت‌های زندگی اشتباه کرده‌ایم. و خودپنداره همه-چیزدان ما به خطر می‌افتد.

2. خشم:

پس از آنکه واقعیت بزرگتر از آن می‌شود که نتوان آن را کتمان کرد بیشتر افراد به مرحله خشم ورود می‌کنند. «چرا باید این اتفاق برای من بیفتد؟»، «چرا هیچکس کاری نمی‌کنه؟» طبیعی است که این خشم حاصل درماندگی در برابر واقعیت است.

3. چانه‌زنی و التماس:

هزینه‌های هنگفت و ناکارآمدی که فرد مبتلا به سرطان تا زمان ورشکستگی کامل و به قیمت فقر خانواده‌اش می‌پردازد، درنظر آورید. مراجعه به مشاور هم برای درمان فرد معتادی که همه چیز خانواده‌اش را سوزانده هم از همان جنس است. نوعی التماس برای نگهداری آن چیزی که از ابتدا شانسی نداشته است.

4. افسردگی و اندوه:

زمانی که متوجه می‌شویم هیچ راه‌حلی برای مشکل پیش‌رویمان وجود ندارد مانند کشتی به گل نشسته از همه چیز می‌بریم و به درون لاک خود فرو می‌رویم «چه اهمیتی دارد؟» جمله‌ای است که در این مرحله زیاد به زبان می‌آید.

5. پذیرش:

پذیرش ناتوانی در تغییر واقعیت تنها در پایان مسیر رخ می‌دهد. «اگر نمی‌توانم چیزی را تغییر دهم بهتر است غرورم را حفظ کنم» این مرحله‌ای است که بیماران لاعلاج به تحسین زندگی می‌پردازند. موسیقی گوش می‌دهند و با نزدیکان خود زمان می‌گذرانند.

در بحران‌های اجتماعی افرادی که هدایت زندگی خود را از دست نمی‌دهند در مقایسه با آنهایی که وحشت‌زده به هر سو می‌دوند تعداد بسیار کمتری دارند و کاریزمای بسیار بیشتر!

 مراحل مدل کوبلر

مدل راس-کوبلر در مواجهه با کرونا

مراحل مدل راس-کوبلر را همیشه در تاریخهای بحرانی بشر می‌توان یافت. زمانی که طاعون با عنوان «مرگ سیاه» بیش از یک سوم جمعیت اروپا را نابود کرد – یعنی از هر سه نفر یکی با فجیع‌ترین وضعیت از دنیا رفت – و یا نمونه‌های اپیدمی وبا، سیاه سرفه و حتی آبله را می‌توان مرور کرد. در ابتدا همگان در برابر این واقعیت که اپیدمی رخداده است و البته کاری از دستشان برنمیاید دست به انکار زدند. ظرف‌های بخور بزرگ در هر میدانی برپا شد و البته همه ناگهان به بهداشت عمومی علاقه‌مند شدند!

پس از آنکه معلوم شد با این رویکردها کاری از پیش نمی‌رود خشم عمومی نسبت به بیماران منجر به محبوس کردن آنها (قرنطینه) و به آتش کشیدن خانه‌های قربانیان طاعون بود. این خشم در جهتی دیگر به سمت اوضاع مدیریت بحران هم معطوف شد و شورش‌های بزرگی را به دنبال داشت. درنهایت معلوم گردید آنچه درمانی ندارد با عصبانیت بهبود نمی‌یابد و نوبت به مرحله چانه‌زنی رسید.

 مرحله خشم مدل کوبلر

فرار به مناطق برون شهری، تطمیع ماموران اجرای قرنطینه برای خروج از محدوده، تغییر عادت غذایی و امثال آن هم در مرحله چانه‌زنی و التماس برای زنده ماندن کارساز نبود. معروف بود که هنگام فرار از شهر طاعون‌زده گویا بیماری با شما مسابقه گذاشته است. زمانی که به شهر بعدی که هنوز در کانون اپیدمی نبود می‌رسیدید انگار مرگ سیاه با سرعت باد پیش از شما آنجا را درنوردیده بود. استیصال و ناامیدی تنها عاقبت این شرایط بود.

عجیب‌ترین وضعیت در فراگیر شدن افسردگی و اندوه، بروز رفتارهای ساختارشکنانه از سوی گروه عظیمی از مردم بود. بی‌اعتنایی به عرف زندگی اجتماعی، نقض مالکیت خصوصی و از همه عجیب‌تر مراسم آمیزش گروهی! گویا زمانی که دنیا به پایان می‌رسد همه قوانین و عادت‌ها مفهوم خود را از دست می‌دهد و پوچ‌اندیشان در این مرحله یا به طور کلی از زندگی دست شسته به انتظار مرگ می‌نشینند و یا با خود فکر می‌کنند باید تاجایی که می‌توانیم خوشگذرانی کنیم!

در نهایت معلوم می‌شود که برخی به اپیدمی دچار می‌شوند و برخی دچار نمی‌شوند. از میان آنها که بیمار شده‌اند برخی به سادگی آن را از سر می‌گذرانند و برخی بیماری را شدیدتر تجربه می‌کنند. در میان آنها که بیماری شدید را تجربه می‌کنند برخی زنده می‌مانند و برخی می‌میرند. این تجربه طاعون و وبا و حصبه از روزگار گذشته است تا آنفولانزای اسپانیایی و N1H1 در دوران مدرن. چه زمانی می‌فهمید در کدام گروه قرار دارید؟ بله درست است، پس از فروکش کردن اپیدمی!

بحران‌ها بهار ظهور رهبران کاریزماتیک‌اند

هنگامی که منطقا می‌دانید بیش از آنچه انجام می‌دهید کاری از دستتان برنمی‌آید و عوامل تاثیرگذار خارج از حوزه نفوذتان هستند چه می‌کنید؟ پله‌های مدل کوبر-راس را به نوبت طی می‌کنید و یا به کیفیت زندگی‌تان می‌اندیشید؟ شب‌ها که به منزل می‌روید به نوعی رفتار می‌کنید که مایه دلگرمی اعضای خانه باشید و یا استرس خود را در دلنگرانی آنها ضرب کرده و دست جمعی به کندن چاه بدبختی خود می‌پردازید؟

آیا وجودتان را برای محبت به فرزند و همسرتان خرج می‌کنید تا لحظاتی از نگرانی‌شان کاسته شود و یا برعکس، نوبت گدایی محبت برای خودتان است؟ قوانین سختگیرانه‌ای برای ممنوعیت صحبت‌های استرس‌زا درباره آنچه قدرت تغییرش را ندارید وضع می‌کنید و یا دیوانه‌وار با تلفن همراهتان به پخش شایعات می‌پردازید؟

بحران ها

به عبارت دیگر آیا سوار بر شرایط می‌شوید و یا اجازه می‌دهید موج شما را با خود ببرد؟ فرض کنید به جای ویروس کرونا رویداد دیگری پیش آمده بود. مثلا، ستاره دنباله‌داری در حال نزدیک شدن و برخورد به زمین بود! شاید جنگی درگرفته بود و یا خدای ناکرده یکی از عزیزانمان به سرطان دچار شده بود. آیا هم‌اکنون در حال تجربه اپیدمی سرطان نیستیم؟ یا سکته قلبی؟ چرا درباره آنها شلوغ بازی درنمی‌آوریم؟ احتمالا چون فکر می‌کنیم قابل کنترل هستند.

به باور من همه ترسی که محیط را فراگرفته و واکنش‌های فراگیر – چه منطقی باشند یا غیرمنطقی – تنها از این‌ نکته آبشخور می‌یابند که حاضر نیستیم بپذیریم نیروی بزرگتر و قوی‌تر از آدمیزاد در جهان وجود دارد. حتی اگر دست‌پرورده خودش باشد!

در زمانی که ترس و ناامیدی در حال گسترش است ارزش وجود افراد کاریزماتیک در زندگی هر یک از ما بیشتر می‌شود. آنهایی که کنترل رفتارشان را در دست خود می‌گیرند و افکار اطرافیان را رهبری می‌کنند. اگر واقعا آنطور که بسیاری می‌گویند تنها نگران خانواده‌شان هستند و به خود اهمیتی نمی‌دهند چرا رفتارهای کاریزماتیک کمی را شاهدیم؟

کافی است ترس‌تان را قورت دهید، از واکنش‌های غیرارادی در بازگو کردن آنچه اساسی ندارد بپرهیزید. به خاطر آنهایی که برایتان مهم‌اند به جای فریاد کشیدن لبخند بزنید و به کیفیت زندگی خود و دیگران بیفزایید. خانواده ما در شرایط بحرانی بیش از هر چیز به قوت قلب نیاز دارد. دلگرمی با حرف زدن به وجود نمی‌آید بلکه می‌بایست کاریزماتیک رفتار کرد. اپیدمی کرونا آخرین بحران پیش رو نیست. اما بهترین فرصت تمرین رهبری در خانه و محیط کار است.

به مقاله ژیژک که بازگردیم، می‌پرسد آیا می‌توانید مراحل مدل راس-کوبلر را درباره آلودگی‌های زیست محیطی، کنترل دیجیتال زندگی روزانه، بحران‌های اجتماعی مانند شورش فقرا در فرانسه و درنهایت واکنش به کرونا شناسایی کنید؟ آیا مغرور و سربلند با واقعیت روبه‌رو شده و به کیفیت زندگی خود می‌افزاییم و یا زمان رفتارهای دیوانه‌واری مانند آمیزش گروهی رسیده است؟!

دیدگاهتان را بنویسید

3 × 1 =